فراكتال
- هندسه فراكتال ها و يا هندسه ساختارهاي خود متشابه
واژه فراكتال در سال 1975 توسط « بنویت مندلبورت – Mandel Bort) پدر فراكتال ابداء شد . ريشه اين لغت يك كلمه يوناني و عبارت لاتين «Fractusn » به معني « شكسته و سنگ خرد شده » است پيش از اين كه مندلبورت اين واژه را ابداع كند براي چنين اشكالي ، از واژه « منحني هاي هيولايي» استفاده مي شد اين واژه را مندلبورت براي مشخص كردن توضيح فرم پيچيده و پاره پاره اين اشكال برگزيد . فراكتالها شكلهايي هستند كه بر خلاف شكلهاي هندسه اقليدسي به هيچ وجه منظم نيستند . اين شكل ها اولاً سر تا سر نا منظم اند ثانياً ميزان بي نظمي آنها در همه مقياس ها يكسان است . فراكتال ها مفاهيمي هستند كه خواص انها به اندازهشان بستگي ندارد . فراكتال موجود هندسي است كه قوانين كلي حاكم بر آن وابسته به مقياسي كه درآن كار مي كنيم نيست يعني جزئيات آن شبيه كل هستند . فراكتال ها جزئيات نا محدودي دارند كه داراي ساختاري خود متشابه (Self – Similar ) در مقادير مختلف بزرگنمايي هستند . در اكثر موارد يك قانون و قاعده خاص به ميزان نا محدودي تكرار مي شود تا طرح فراكتال پديد آيد .
چنين ساختارهايي كه هر جزء آن با كل مجموعه يکي است و فقط درمقياس (Scale ) تفاوت دارند را ساختارهاي خود متشابه (Self – Similar ) مي گويند . فراكتال ها نمايش خود – هماني هستند به طوري كه با هر بزرگنمايي كه به آنها نگاه مي كنيم ، يك الگو سري ثابت را حفظ مي كند ومي توان گفت كه يك بخش كوچك از يك مجموعه فراكتالي ، كاملاً شبيه به كل آن است .
اكثر ساختارهاي فراكتالي در طيف مثل ريشه ي گياهان يا شاخه هاي درخت ها ، ساختارهاي خوشه ها و كهكشان هاي كيهان ، رشد يك سطح ، سوختگي هاي روي يك كاغذ ، شكستگي هاي DVD ها و شاختارهاي زمين شناسي بخصوص اشكال زيبايي كه در غارها مشاهده مي شود خواص فراكتال خود الحاقي دارند . .(Self –Affine ) يعني براي اين نوع فراكتالها براي تبديل شدن به مقياس بزرگتر بايد شكل در هر راستا به ضرايب مختلفي بزرگنمايي شود ) يكي از زيباترين نمونه هاي فراكتالي گل كلم است .
3 دسته كلي و بستر گونه را درباره ي فراكتال ها در نظر مي گيريم :
1- طبيعي ( مانند درختان – كوهها – ابر ها )
2 – رياضيات ( شبيه سازي هاي كامپيوتري ) – نمونه ي برجسته ي بر خال يا فراكتال رياضي ، بر خال كخ است .
3- بشر ( تكه هاي نقاشي پالاك )
- هندسه برخالي يا هندسه فراكتالي :
با ملاحظه اشكال موجود در طبيعت مشخص مي شود كه هندسه اقليدسي قادر به تبيين و تشريح اشكال پيچيده و ظاهراً بي نظم طبيعي نيست . مندلبورت در سال 1975 اعلام كرد « كه ابر ها به صورت كره نيستند . كوه ها مانند مخروط نمي باشند . ، سواحل دريا دايره شكل نيستند . پوست درخت صاف نيست و صاعقه بصورت خط مستقيم حركت نمي كند » هندسه برخالي وسيله و مفهومي نوين است كه امكان توصيف ريخت هاي طبيعي را ميسر كرده است . اشكال هندسي طبيعي همچون كرات آسمانی و درخت كاج را به آساني مي توان با كره و مخروط توصيف كرد ولي بسياري ديگر از اشكال طبيعي به اندازه اي پيچيده هستن كه حتي با تركيبي از اشكال اقليدسي قابل توصيف دقيق نيستند . شكل گل كلم ، ريخت و توپوگرافي كوهها ، رويه يك فلز در مقياس ميكروسك.پ نمونه هايي از شكل هاي طبيعي هستند . كه توصيف آنها تنها توسط هندسه ي برخالي و فراكتالي ممكن است . بنياد اين هندسه بر اين فرض استوار است كه اشكال طبيعي خود همانند هستند و از تكرار قانونمند و از تكرار قانونمند يك بلوك آغازين ايجاد گرديده اند . اين برخال ها ( فراكتال – Fractals ) ساختارهايي اند كه خود را در مقياس كوچكتر تكرار مي كنند . جسم فراكتال از دو و نزديك يكسان ديده مي شود . به تعبير ديگر خود متشابه است . وقتي بر يك جسم فراكتال نزديك مي شويم مي بينيم كه تكه هاي كوچكي از آن كه از دور هم چون دانه هاي بي شكل به نظر مي رسيد و به صورت جسم مشخصي در مي آيد . كه شكلشان كم و بيش مثل همان شكلي است كه از دور ديده مي شود . واژه برخال در حقيقت از دو پاره ( برخ و ال) ساخته شده است . برخ واژه فارسي براي كسر (Fraction ) است . و پسوند « ال » به معناي ، مرتبط با ، است . ( مانند چنگال . مرتبط با يا هم شكل با چنگ كشال يا كشاله ران : مرتبط با كشيده شدن – پوشال : مرتبط با پوشاندن – سنگال و خرانيها ) .ويژگي اصلي برخالهاي تكرار متوالي يك اصل است . برخلاف فراكتال هاي رياضي ، در بسياري از موارد قانون حاكم بر ساخته شدن فراكتال هاي طبيعي براي ما مشخص نيست و به سادگي نمي توانيم بعد فراكتالي آنها را بدست آوريم . فيزيك بسياري از پديده هاي طبيعي غير خطي است . غير خطي بودن پديده هاي طبيعي منجربه بروز رفتارهاي فراكتالي مي گردد . از جمله پديده هاي طبيعي غير خطي ، زمين لرزه ، شبكه زهكش ، و رشد بلوك داراي ويژگي هاي فراكتالي هستند .
بسياري از عناصر مصنوع دست بشر بصورت فراكتالي مي باشند .
تراشه هاي سيليكان – منحني نوسانات بازار بورس – رشد و گسترش شهرها و ....
تئوري فراكتالها علاوه بر زيبايي خاصي كه از ديد رياضي دارد يكي از روش هاي بسيار كاربردي در تفسير و مدل سازي طبيعت مي باشد . آشنايي با فراكتل ها به هنرمندان اجازه مي دهد تا آثار هنري بسيار زيادي را بيافريننند . اگر چه اشوب نظريه اي است كه بر موضوعات گوناگون اجتماعي و سياسي و اقتصادي نظر دارد ، از ما نيازمند زماني براي تصوير سازي مفاهيم خود بود و اين عرصه اي بود كه هندسه آشوب با فراكتال ها خلق كردند . ما در هندسه آشوب با تصاوير متفاوتي سر و كار داريم ، تصاويري كه بزرگترين خصوصيات آنها اين است كه وقتي رسم آن را آغاز مي كنيم نمي دانيم در نهايت با چه پديده اي روبه رو خواهيم شد و از سوي ديگر بازخورد در ان نقش اساسي دارد . اگر تا به حال به يك برگ سرخس نگاه كرده باشيد مي توانيد متوجه تشابه اجزاي مختلف آن شويد . ساختار كل ساقه همانند یک برگ و ساختار يك برگ همانند يك جزو كوچك ان است .
اگرنگاهي هم به ساحل دريا ها يا تصاوير هوايي كوهستان ها و گياهان اطرف بيندازيد ، به سرعت در خواهيد يافت كه در جهاني آشوب زده احاطه شده ايد . اين موجودات و اجسام ساده و در عين حال پيچيده نه يك بعدي اند ، و نه دو بعدي و نه سه بعدي . مثال طبيعي ديگر : مي توان به فرم فلس هاي ماهي اشاره كرد كه شبيه هم بوده ولي اندازه آنها در ميان تنه بزرگ تر و در محل هايي كه نزذيك سرودم ماهي است كوچكتر هستند .
در واقع اين اشوب و فراكتال به توانايي يك الگو و مدل ساده گفته مي شود كه اگر چه خود اين الگو هيچ نشاني از پديده هاي تصادفي در خود ندارد ، اما مي توان منجر به ظهور رفتارهاي بسيار بي قاعده در محيط شود .
براي مثال : يك مثلث متساوي الاضلاع را رسم مي كنيم . حال میانه سه ضلع را مشخص كرده و از رسم انها به هم مثلث متساوی الاضلاع جديدی بدست مي آيد . همين كار را بر سه مثلث تشكيل شده بيروني بكنيد و اين روند را تا آنجا كه مي توانيد ادامه دهيد . شما با استفاده از يك رابطه ساده – كه تقسيم اظلاع مثلث به نصف و اتصال آنها به هم بود – و با تكرار ان موفق به رسم نقشه يك ساختار فراكتالي شده ايد . چنان اشكالي اجزاي سازنده هندسه فراكتالي هستند . هندسه اي كه به قول يكي ازخلاقان ان يعني « مندلبورت » ابزاري را براي ديدن بينهايت در اختيار ماقرار مي دهد . اين اشكال يك مشخصه عمده دارند . كل شكل از اجزاي متشابه شكل اول تشكيل شده است . در اين مثال : مثلث بزرگ از مجموعه مثلث هاي هم سان بوجود امده است . اين مثلث به مثلث « سر پينسكي » يا فراكتال سرپينسكي معروف است كه يك فراكتال هندسه است كه همواره مثلث هايي كه حاصل مي شوند ، مشابه مثلث اول هستند . هندسه ي فراكتالي در واقع نوعي هندسه ي غير اقليدسي است . كه از برخي از اشكال طبيعي كه در طبيعت نظير هم نيستند . الهام گرفته شده است . در واقع هندسه ي فراكتال ايجاد اشكالي است كه فرم و شكل يكسان داشته ولي از نظر اندازه متفاوت باشند .
نظريه فراكتال :
نظريه آشفتگي نحوه ي مشاهده ي جهان توسط دانشمندان را تغيير داده است . مركز اين چشم انداز هندسه و دروازهي اين هندسه ، رايانه است . قوانين آشفتگي را در امور هواشناسي – بازار بورس – حركت كرات آسماني – گسترش شهر ها – فيزيك كوانتوم – ژنتيك – رياضي و هندسه قابل مشاهده است همانند علوم هواشناسي پيش بيني بازار بورس محدود است و هر اتفاق هر چند جزئي ، مي تواند بالقوه نمودار قيمت سهام و ميزان معاملا را دگرگون كند . قوانين بي نظمي استثنا نيست بلكه جهاني است . تشبيه نيوتوني و (مدرنيست ها ) از اين جهان به عنوان يك سيستم مكانيكي قابل پيش بيني – همانند ساعت – ديگر صحت نيست ( علم مدرن ) بر اساس علوم جديد ، تشبيه اين جهان به يك ابر در حال تحول صحيح تراست ( علم پست مدرن )
چارلز چنكس در مقالات كه در مجله ي معروفdesign Architectural مي نوشت ، همواره سعي در ادامه كار خود به عنوان منتقد پيشرو داشت . او در دهه نود با كتاب معماري جهان در حال جهش اين پيشرو بودن را كاملاً اثبات كرد . جنكس در اين كتاب به نحوي پيشگويانه از آينده روند معماري صحبت مي كند و وقوع حوادث را پيش بيني مي نمايد . به گفته ي او در زمان ما تغييرات عظيم در علم و همچنين نگاه كل جهانيان به علوم پديدار شده است كه قابل مقايسه با تفكرات گذشتگان نيست ، از جمله در تفكر نيوتوني جهان همانند ساعت در نظر گرفته مي شد ونظمي آهنين بر آن حاكم بود كه كل كائنات را در بر مي گرفت ، در حالي كه در دانش امروز جهان منظم و قابل پيش بيني نيست و همچون توده هاي ابر در حال تحولاست . همچنين جنكس در اين كتاب از غير خطي بودن جهان و غير قابل پيش بيني بودن اجزاء در فيزيك كوانتوم صحبت مي كند كه دانشمندان بزرگي همچون هايزنبرگ و استفان ها و كينگ از ان صحبت مي كند .
به اعتقاد جنكس فرم تابع ديدگاه جهاني است (form follows world view) و معماري بايد تابع ديدگاه انسان نسبت به خود و جهان پيرامونش باشد . در نگاه او معماري امروز بايد معمول شرايط امروز يعني معلول علم فلسفه و فناوري كنوني باشد . او با اين فرض كه مباني نظري معماري بر پايه هاي علم و فلسفه استوار است چنين نتيجه مي گيرد كه هنگامي كه علم و فلسفه متحول مي شود ، معماري نيز بايد به تبع آن عوض شود . جنكس با طرح اين نظريه با استقبال نوعي معماري چند وجهي و پيچيده رفته كه نسبت دقيقي ميان نيازها و الزامات فني و زيبايي شناختي پيشين و ضرورت هاي تكنولوژيك امروز برقرار مي سازد . اكثر معماران دهه هشتاد و سبك ديكاستراكشن كه به سمت فولدينگ گرايش پيدا كرده بودند از اواسط دهه نود ميلادي مباني نظري معماري خود را بر اساس مباحث جديد علمي مطرح شده بنا نهادند . معماران همچون پيتر آيزنمن – فرانك گهري و دانيال ليبسكينه روند پيدايش قطور و تكامل را در طرح هاي معماران خود پياده كرده اند . در ساختمان هاي انها روند طراحي و پيدايش مشابه همان صورتي انجام مي پذيرد كه در مقياس بزرگ تر يعني كيهان اتفاق مي افتد .
- برسي كانسپت در معماري بر اساس هندسه ي فراكتال :
- مي توان به نمونه هايي از معماري فراكتال و هندسه آن در معماري گذشته اشاره كرد . البته معماران اين بنا ها قصد ايجاد اين هندسه را نداشته اند . ولي نمودي از هندسه ي فراكتال در كارهاي انان ديده مي شود . در گذشته هاي دور اين هندسه در معماري گوتيك ، و باروك و معابد هندو ها ديده شده است .
- عصر شكوفايي معماري فراكتال : ( 1977- 1978) مندلبورت در مقاله اي در اواخر دهه 70 عنوان كرد كه معماري ( ميس وند روهه ) بر اساس هندسه ي اقليدسي است . اما معماري مدرسه ي بوزآرت پاريس ( هنر هاي زيبا ) مملو از شاخه هاي فراكتال است . همان طور كه گفتيم نظريه فراكتال به نظريه اي وابسته است به نام نظريه پيچيدگي كه از اواخر قرن بيستم از سوي برخي فلاسفه و رياضي دانان مطرح شده كه دران شروع پيدايش كيهان به یک نقطه مادی و سپس 12 جهش در کیهان نسبت داده مي شود كه طي اين جهش ها جهان از نقطه ي مادي اوليه به وجود امده است . اين تئوري به نام هاي تئوري پيچيدگي و تئوري مهبانگ و همچنين تئوري اغتشاش مشهور شده است .
كمتر از 12 ماه پس از انتشار ترجمه انگليسي مقاله ي مندلبورت پيتر آيزنمن معمار مشهور آمريكايي خانه شماره a خود را به نمايش گذاشت . چند هفته بعد يعني در ژوئيه 1978 اين بناي مركزي براي برگزاري سميناري در همين زمينه شد . آيزنمن در اين بنا سعي داشت تا مفاهيم نا پایداری و بينابيني را مطرح كند . كه خود در معماري قبل از فراكتال كه به معماري ساختار شكن شهرت يافت عنوان كرده بود .
براي رسيدن به اين مفاهيم وي فرم را براي ساختمان در نظر گرفته بود كه ان را نمادي از ناپايداري و يا حالت بينابين فرض كرد . چرا اين فرم نه مثلث است و نه مربع . آيزنمن فرم ناپايدار را در حجم ساختمان نيز ايجاد كرد تا دو شكل در كنار هم با مقياس هاي متفاوت نمودي از هندسه فراكتال باشد . براي درك بيشتر معماري فراكتال نخست بايد به تئوري هاي معماري كه قبل از ان از سوي فلاسفه اي چون ژاك دريدا مطرح شد و توسط برخي معماران از جمله پيتر آيزنمن و فرانك گري دنبال شد بپردازيم . مي توان گفت كه ورود فلسفه به معماري از اوايل دهه ي 80 ميلادي آغاز گشت . و نمود ان در معماري نشان دادن تناقض ها و زشتي ها و اشكال ناخوشايند و نيز ايجا قرائت هاي مختلف از هنر و به ويژه معماري بود . در اين معماري مفاهيم ناپايداري و عدم قطعيت مطرح شده كه در تقابل با پايداري و قطعيت عصر مدرن بود . پس از اين معماري معماري ديگري از سوي همين معماران مطرح شده كه در ان سيال و بي شكل بودن فضايي مد نظر بود . اين معماري به معماري لايه اي مشهور شد كه هدف از ان خلق فضاها و اجمالي بود كه توانايي سازگاري با محيط و تغييرشكل را داشتند . فرم اشكال ناپايدار چون ژلاتين الهام گرفته شد كه با هر نوع قالبي قابل انطباق باشد و درنتيجه مفاهيمي چون فرم هاي ضعيف مطرح شد . فرم ساختمان در اين معماري بيشتر سيال و قوسي و يا موجي شكل بود و به هيچ وجه طرح شكسته وخشن درآنها ديده نمي شد . اين فرم به دليل از بين رفتن سلسه مراتب پايداري و قطعيت درفلسفه به وجود آمد و هدف آن ايجاد فضا ها واحجام نرم و انعطاف پذير هم ارزش و سیال بود . معماري بعدي نيز توسط معماران قبلي معرفي شد . به دليل تاثير علم و فلسفه روز بر معماري ، معماران اين سبكها خود عامل تغيير سبك و سياق معماري بودند و در نتيجه در اواخر سال 1995 ميلادي معماري ديگري از سوي ايزنمن كه به معماري پرش كيهاني مشهور گشت كه اين معماري ناشي از نظريه ي فيلسوف و معمار انگليسي « چارلز جنكس » در كتاب مشهور خود با عنوان معماري پرش كيهاني بود . در اين كتاب جنكس ، پيدايش جهان را بر طبق نظريات جديد فيزيك ناشي از تئوري مهبانگ معرفي مي كند و اظهار مي دارد كه ريشه جهان از نقطه ي مادي اوليه به صورت غير خطي بوده و ناشي از 12 پرش يا جهش بوده كه در طي 15 ميليارد سال اتفاق افتاده است . وي مطرح مي كند كه جهان قابليت خود سازمان دهي دارد و مي توان جزئيات و حوادث خود را سازمان دهي كند . هم چنين وي اظهار مي دارد ، به دليل وجود جهش در رشد جهان ، پيشامد هاي جهان قابل پيش بيني نبوده بلكه تصادفي و اتفاقي است و پس از هر جهش شكل و اندازه جهان به هيچ وجه مشابه حالت قبلي نبوده است . براي اثبات اين مدعا ، وي دگرديسي پروانه را مثال مي زند كه حالت كرم ابريشم با حالت پروانه كوچك ترين شباهتي نداشته و پيش از خروج پروانه از پيله نمي توان شكل آن را حدس زد . شاخه اي از اين معماري به معماري فراكتال شهرت يافت كه در اين معماري نيزهمان طور كه ذكر شد از اشكال طبيعي چون ابر ، شاخه درخت و فلس هاي ماهي الهام گرفته شد و اشكال سيال با فرم هاي مشابه و اندازه هاي متفاوت ( مسلم از فلس ماهي و ابر ) و نيز اشكال شكسته الهام گرفته شده از سنگ خرده شده و شاخه درختان به وجود آمد .
معمارديگر كه به معماري فراكتال پرداخت ، فرانگ گري بود كه بهترين نمونه ي معماري فراكتال موزه ي جديد گوگنهايم در شهر بيابائو اسپانياست . حجم اين موزه تماماً از اشكال و سطوح مواج ساخته شده كه به صورت لايه هايي بر روي هم قرار گرفته اند و جنس نما از ورق تيتانيوم بوده كه باعث درخشندگي و شفافيت خاصي شده است . فرانك گري خود اظهار ميدارد كه فرم ساختمان را از زباله هاي نهنگ الهام شده است .
- افول معماري فراكتال :
- از اوايل 1988 رفته رفته انتقاداتي در خصوص نگرش نظريه اغتشاش و هندسه ي فراكتال ازسوي « ميشل سوركين » منتقد معماري مطرح شد . كمتر از دو سال بعد از اين تاريخ يعني در 1990 « آرون بتسكي » ساختمان بيوسنتز كار آيزنمن در دانشگاه گوته فرانگفورت را كه در قالب هندسه معمول ساخته شده بود ، مورد انتقاد قرار دارد . به نظر وي آيزنمن با وجود اطلاع از دو علم مجزا يعني هندسه اقليدسي و فراكتال ، هندسه اقليدسي را بارها به هندسه فراکتال ، هندسه اقلیدسی را بارها به هندسه ی فراکتال آلوده و آن را بیمار کرده است . لذا این نوع برخورد را آلوده سازی یا بیمارسازی و نقش هندسه فراکتالی آیزنمن به کار گرفته بود و ویروس1 عامل بیماری زا دانست .
- نتیجه گیری :
باید اذعان داشت مه هندسه و معماری فراکتال از گذشته وجود داشته به طوری که برخی اشکال مواج در کلیساهای باروک ، برخی تزئینات متحد الشکل و متشابه در معماری گوتیگ نموده هایی از این هندسه بوده اند . اما در نتیجه معرفی مستقیم این هندسه از سوی مندلبورت ، عده ای آن را پذیرفتند و بکار بردند ولی عده ای با ان مخالفت ورزیدند . قضاوت این مطالب که نظر کدام یک صحیح تراست دشوار و در اصل غیر ممکن است . چرا که هر گاه از سوی صاحب نظران تئوری مطرح شده همواره و همیشه موافقان و مخالفانی داشته است این بحث که از نظر ریاضی دانان و فلاسفه تاچه حد در معماری می توان دخیل باشد بستگی به نظر افراد خواهد داشت .
- اما انچه که کاملا قطعی است هندسه فراکتال در واقع نوعی هندسه غیر اقلیدسی است که برخی از اشکال موجود در طبیعت نظیر فرم ابر ها وشاخه های درختان که شبیه هم بوده ولی نظیرهم نیستند الهام گرفته شده است . درواقع هندسه ی فراکتال ایجاد اشکالی است که فرم و شکل یکسان داشته باشند . ولی از نظر اندازه متفاوت هستند .
قطعی است همواره نوعی از معماری موفق بوده که بتواند استفاده کنندگان را وادار به تحسین نموده و آنان را خشنود وآسوده کند . بنابراین استفاده صرف از فلسفه و عدم توجه به مفاهیم زیبایی شناسی نمی تواند تمامی موضوع باشد .
ابهام و تخيل در معماري
گردآورندگان:
مريم سعادت
راضيه اميري
ابهام = obscore = غامض – مبهم – پيچيده:
مبهم چيزي است كه مأخذ و معني آن پنهان باشد ≠ تصور واضح نيروي ابهام بارها تجربه شده است و هنرهاي مختلف از آن بهره برده اند و بهترين فيلم ها برنامه هاي تلويزيون ؛ قطعات موسيقي و نوشته ها الهام گرفته از ابهام هستند و هنرمنداني مانند آنتونيوني ( كارگردان ايتاليايي و چارلز كورالت) ( شاعر و خبرنگار آمريكايي ) با ابهام دست به خلاقينت زده اند نويسندگان مي دانند كه هر چه موضوع ذهنيشان مبهم تر باشد آثار آنها بديع تر خواهد بود و ما بايد خودمان را به عنوان يك هنرمند عادت بدهيم كه واقعيت ها را از نگاه ابهام نيز بنگريم كه لازمه آن پشتكار است . ابهام قوه تصور و تخيل و تحليل ار بر مي انگيزد.
انواع ابهام :
1- ابهام ازلي : بسيار شخصي و در لايه هايي از ساليان – تاريخ و سنت و تجربه هاي جمعي نيمه نا خود آگاه مردم پنهان است.
2- ابهام دست نيافته پنهان: داراي وي»گيهاي فيزيكي است كه تاكنون ديده نشده يا به آن توتجتهي نشده و منبع مهمي براي الهام بخشي در فرايند خلاقه است هر دو نوع ابهام كيفينت پويايي فوق العاده اي دارند چون با آنها ما به چيزهايي كه بذرشان از دير باز درگذشته وجود داشته زندگي مي بخشيم.
3- ابهام ازلي: عوامل زيادي براي محدوديت در طراحي وجود دارد ، برخي از عوامل محدودكننده و تأثير گذار بر طراحي نامحسوسند به گونه اي كه ادراك آنها بسيار دشوار است ابهام ازلي يكي از اين نوع محدوديت ها است . عوامل ازلي به اين دليل مبهم هستند كه عميقا در ساخت ازلي و آغازين هر فرد نهفته اند اين محدوديت ها اغلب توصيف شدني نيستند حتي كساني كه زندگي و شخصيت آنها از طريق اين محدوديت ها شكل گرفته هم از توصيف آن ناتوانند اكثر مردم از تأثير نا خود آگاه و اين نوع محدوديت ها آگاهي ندارند . نيمه ناخود آگاه مانند كوه يخي است كه ما بيرونش را مي بينيم و واردي همچون اساطير – اعتقادات ديني – مراسم – خرافات – تقديس رنگها و اينكه هر فرد چگونه ابتدا جهان را درك كرده محدوديت هاي مهم ابهام ازلي هستند زماني كه مردم شكل پيچيده مي گيرند و بيشتر در گير ارزش هاي متداول مي شوند آكاهي آنها از چنيين موضوعاتي كاهش مي يابد تفاوت بين فرهنگها و جامعه ها جنبه هاي بسيار زياد ابهام را به وجود آورده كه كار معمار را سخت مي كند و كارهاي فيزيكي زيادي را به فرايند طراحي اضافه مي كند معمار براي فهميدن و درك خواسته هاي كارفرمايان و نيز يافتن راه حل هاي مناسب بايد بيش از هميشه تلاش كند . معماراني كه از ابهام استفاده نمي كنند خدمات كافي را نمي توانند به كارفرما بدهند و خودشان را از مواجه شدن با پاسخ هاي خلاق به مسائل طراحي محروم مي كنند. تلاش براي استفاده از ابهلا نتيجه بخش است و مي تواند به ويژه در محيطي متكثر نتايج خلاقه بسياري را به وجود آورد.
معماري يك شاخص فرهنگي دارد، معمار بايد در شالوده هاي فرهنگ ، گروه يا كارفرمايي كه براي او طراحي ميكند كاوش و تفحص كند و باري يك معمار خوب بودن آشنا شدن و مواجه شدن هر چه بيشتر تا حد امكان با مراسم و سنن و فكر در تاهميت مآنها براي طراحي خيلي مفيد است و در واقع ميان آداب و رسوم تأثير مستقيم به معماري مناطق مختلف دارد مثلا در يونان مردم اعتقاد داشتند كه مكانهايي كه لك لك روي دود كش آن آشيانه دارد باعث افتخار است زيرا رسيدن لك لك نويد فصل بهار است واين امر در معماري باعث ساختن شومينه هاي زياد در خانه هاي آن مناطق و در تعيين حال از دست ندادن حرارت ساختمان شده است و يا اينكه عادت و جودي بعضي از عناصر ساختمان در ارتباط با سنن و رموم مردم است آستانه ورودي= تعظيم هنگام ورود – احترام گذاشتن – دعا كردن. دروازه ساختمان و شهر = هويت احترام گذاشتن – اجازه ورود يافتن به شهر .فوراه = نوشيدن آب – پالايش روح – تازه شدن – استراحت و تطهير گرد گشت = ريتم حركت – پيمايش – سلسله مراتب مورد نظر در حركت و يا در ساختمانهايي مانند كليسا – كنيسه و متتعبد و مسجد بدون شناخت از مناسك و تشريفاتت عملكردهايي كه دارند كطراحي غير ممكن است.
ابهام دست نيافته پنهان :
بسياري از تضعيت هاي فيزيكي مانند حال و هوا و غير فيزيكي مانند احساس براي اهداف طراحي مودر كشف قرارنگرفته اند اما دانشجويان بايد با اين ابهامات دست و پنجه نرم كنند .
اين ابهامات در ساير هنرها همچون شعر- موسيقي و سينما شاهكار فوق العاده اي آفريده اند مثلا ادگار آلن پو به عنوان كاشف حال و هواي شب شناخته مي شود و تمامي اين موضوعات به ثابت هايي اشاره مي كنند كه از دير باز با انسان بوده اند مانند عشق ، سكوت ، ترس مانند ساختمانهايي كه اگر عشق نبود اصلا به وجود نمي آمدند مانند تاج محل كه به خاطر عشق شاه جهان به همسرش ساخته شد.
تخيل و خلاقيت در معماري:
1- اختراع و خلاقيت
خلاقيت فعاليت پيچيده اي محصول دو فعاليت ديگر يعني اختراع و تخيل است . اختراع يعني به وجود آوردن چيزي كه از قبل وجود نداشته است. بنابراين اختراع نظير تخيل است با اين تفاوت كه مخترع فعاليت ذهن خود را به سوي خاصي هدايت مي كند تا نتيجه كار منفعتي عملي داشته باشد و در ضمن مخترع به جنبه زيبايي شناسي كار خود توجه نمي كند. وجه مشترك مهم خلاقيت و اختراع فرايند رفت و برگشتي از عينيت به سوي تجريد و برعكس است . مثالي مي زنيم :انسان از آغاز همواره اشياي تيز و برنده را در طبيعت مشاهده كرده است . خار يك نمونه متداول است . مرحله اول هر اختراع مشاهده ( و جمع آوري اطلاعات ) است : خار دست را مجروح ميكند پس از تفكر در مورد اين پديده كه مرحله دوم اختراع است . انسان به مرحله سوم يا كشف اصل مي رسد ( مرحله تجريد) : هر شي نوك نيز ايجاد جراحت مي كند . مرحله چهارم بازگشت به عينيت يا ايجاد شيئي براي استفاده هاي عملي است اختراع سلاح نوك تيزي نظير نيزه براي ايجاد جراحت .
در طراحي معماري نيز مرتبا با تعبير سر وكار داريم و تعبير در متعماري چيزي نيست مگر مشاهده آنچه كه توجه ما را به خود جلب كرده سات . فكر در مورد آن كشف اصل يا خاصيت اصلي موضوكع متورد توجه در سطحي كاملا تجريدي و نهايتاً بازسازي اصل كشف شده طبق قواعدي جديد . مثالي مي زنيم :
در دير لاتو.رت ( latourette ) لوكوربوزيه از ديرهاي قديمي فرانسوي الهام ميگيرد. ليكن به جاي تقليد تاز عناصر معمارانه نظير تاق و قوس و شيرواني سفالي يا تزييناتي نظير سرستون و نقش برجسته هاي نما. رابطه اي عميقتر با تاريخ برقرار ميكند . لوكوربوزيه از ديرهاي قديمي مهمترين اصلهاي تركيبي و وجه مشترك آنها يعني پلان مربع مستطيل را با حياط مركزي رواق دار. كه عناصر اصلي سازماندهي فضا هستند. به عنوان اصل اتخاذ كرده و سپس اين اصول را طبق قانونمنديهاي زيبايي شناختي خويش به صورت فرمي مدرن درآورده است.
SHAPE \* MERGEFORMAT
جواني ميكلوچي ((GIOVANNI Micheiucci در كليساي معروف به بزرگراه خورشيد (1961) به عنوان سمبول مسيحيان مردمي كه مانند كوچ نشاينان همواره به سوي حقيقت در حركت اند . از فرم چادر الها گرفته سات . فرم چادر در پروژه او به صورتي كاملاً جديد بازسازي شده سات . ارتباط با مفهوم اوليه تنها از طريق سطوح مقعد پوشش بتني ساختمان و تركيب ستونهاي مورب و عمودي تأمين شده است.
همانطور كه در آغاز گفتيم خلاقينت مجموعه اي از اختراع و تخيل است اختراع هنگامي است كه طراح مسيري جيدد را براي حل مسئله اي عملكردي سازه اي يا زيبايي شماختي ابداع ميكند. طبيعتا اين ابداع _ نظير مورد اختراع هنگامي ارزش دارد كه در رابطه با فرهنگ جهاني معماري نوين محسوب شود ابداع سقفهاي هلالي اپراي سيدني اثر يورن اوتسون ( jorn utzon) كه از نظر مهندسي كاملا ابداعي بودند . نمونه به كارگيري اختراع در كار طراحي معماري است.
اغلب اوقات . نظير مثال پيشين به اختراع شيوه يا ترفندي جدييد توسط كارفرما عنوان نيمشود و پروژه مي تواند از طرق متداول و تجربه شد ه نيز طراحي شود. اين وظيفه طراح سات كه شرايط معمولي را به موقعيتهاي استثنايي براي طراحي اثري بديع تبديل كند . در اين كار ريسك زيادي وجود دارد.
2- تخيل
در طراحي ، تخيل به اندازه اختراع و شايد بيش از آن اهميت دارد . تخيل قدرت انسان در توليد فرم ، تصوير يا ايده است . فرايند تخيل هدفمند نيست و از آغاز فايده اي عملي از تخيل انتظار نمي رود . تخيلي كه همواره در بند نيازها و لازامات عملي باشد تبه خلاقيت نمي انجامد . تخيل مي تواند از نوع تصويري يا مجرد باشد . تخيل مجرد، كه به معني پرورش يك ايده است . مي تواند به فرم تبديل شود. ندر تئاتر كارلو فليچه (carlo Felice ) اثر آلدو رسي در شهر جنووا. طراح ايده اي مجرد را در ذهن داشت :تئاتر فضايي دروني است ولي تئاترهاي قريمي در فضاي بيروني و عموما در ميدانهاي شهر برگذار مي شده اند . ايده او ايجاد فضايي دروني بود كه فضايي بيروني را تداعي كند. در مرحله طراحي ، صحنه تئاتر و سالن اصلي را به گونه اي طراحي كرد كه يك ميدان شهري را تداعي كنند. در سالن اصلي پنجره ها و بالكنهايي طراحي شدند كه پنجره ها و بالكنهاي خانه هاي قديمي را به ياد مي آورند.
هنگامي كه تخيل به ايجاد تصوير منتهي مي شود عموما دو مرحله تخيل تقليدي و تخيل خلاق وجود دارند . رد مرحله اول طراح چيزي را تصوير مي كند كه از كنار هم چيدن خاطرات تصويريش به صورتي جديد حاصل شده است و بنابراين به عينيت و آنچه از قبل موجود است وابسته است و در مرحله دوم تصاوير مرحله يك مورد تعبير مجدد قرارگرفته به عناصري تبديل مي شوند كه تنها در پروژه مورد نظر معني داشته و به ساختمان يا شي خارجي ديگر تعلق ندارند. اين فرايند در مقاله شماره قبل مجله مفصل تر توضيح داده شده است. تخيل مي تواند بدون نياز به عبور از مرحله ايده مستقيما به ايجاد تفرمي جدييد بيانجامد وتدر تاين كار قوه تصور به كار مي آيد امروزه با استفاده يز برنامه هيا پيشرفته كامپيوتري ابعاد تصور انسان گسترش يافته و طراحان مي توانند فرمهايي را ابداع كنند كه تصور آنها بدون كامپيوتر بسيار دشوار و حتي غير ممكن است . تصور توانايي تجسم شكلي است كه وجود خارجي ندارد.
3- تكنيكهاي تخيل
تخيل محصول پردازش دانسته ها و خاطرات تصويري و قراردادن آنها در روابطي جديد است . تخيل در مرحله نهايي به تخيل خلاق تبديل مي شود.تخيل خلاق به معني فاصله گرفتن از محفوظات ذهني و ايجاد جهاني جديد از فرمها و معاني است كه تنهادر يك اثر هنري منحصر به فرد تبلور مي يابند تخيل از نوع هنري آن كاري پيچيده است كه در قواعد كليشه ها نمي گنجد . آنچه در اين مقاله عنوان مي شود مطالعه علمي و منطقي در زمينه پديده اي سات كه ماهيتا فرا علمي بوده و از طريق استدلال و روش قابل دسترسي نيست . به عبارتي ساده تحليل ما بر اساس تخيل هنري در برخي از آثار هنري تدوين شده است و نه بالعكس . تخيل دامنه اي وسيع و در حال گسترش دارد و وظيفه آن شكستن قالبهاي موجود است . موارد توضيح داده شده در اين مقاله نمونه هايي از تكينكهاي تخيل است كه شناخته شده اند.
3-1- تغيير
عادي ، ضد خلاقيت است . هر گونه توليد عادي كه در آن ابداع و نو آوري هنري ، فرهنگي يافني صورت يگرفته ششاد . هر چند قابل استفاد ه و حتي دلپذير و خنوشايند باشد . اثر معماري محسوب نمي شود. تخيل محصول كار ذهن بر روي اطلاعات ذخيره شده در مغر است و به همين دليل نقطه آغاز تخيل تصاوير و گسترش ابعاد زيبايي شناسي ،افزودن معاني جديد به معماري و غنيتر كردن فرهنگ شكلي معماري است گسترش دامهه فرم و معني در معماري ، در درجه اول، به معني يافتن امكانات بالقوه اشيا و پديده هاي آشنا در تبديل شدن به مفاهيم جديد طراحي است . از اين نظر معماري مشابه هنرهاي ديگر است . يك نقاش سعي مي كند دسته اي گل ، منظره يا چهره ها را به طرز بي مانندي ترسيم كند و در بعضي از نقاشان، نظير ماتيس ، رنگها ي طبيعي را با رنگهاي درخشان و خالص غير طبيعي عوض مي كردند ليگتن اشتاين تصاوير مربوط به كاريكاتورهاي مجلات مصور را بسيار بزرگتر از اندازه طبيعي آنها تصوير مي كرد سزان در تحقيق هنرمندانه خود، ساختار شكلي مناظر طبيعي را در جهت كشف جوهر فرمال آنها تغيير مي داد و سالوادور دالي در بسياري از تابلوهاي خود شكلهاي آشنا را در رابطه اي غريب و كاملا تخيلي قرار مي داد.
همانطور كه در مثالهاي بالا ديده شد بر هم زدن عادت چشم و تصور شرايطي جديد . يكي از تكنيكهاي تخيل است و البته تنها از طريق تجربه و تمرين است كه نتيجه كار خوب از آب در مي آيد . هنگامي كه قرارنيست طرح زير دست ما مستقيما به كار گاه برود و ساخته شود تخيل مي تواند آزاد باشد . هنگام تقويت قدرت تخيل از طريق انجام تمرينات مختلف به هيچ وجه نبايد به مفيد بودن يا زيبايي ايده ها انديشيد اين دو به مراحل بعد تعلق دارند و هرگز نمي توان مسائل متعلق به سطوح مختلف برخورد را در آن واحد حل كرد.
تغيير يعني عوض كردن يكي از مشخصه هاي فرم يا شيئي كه از قبل مي شناسيم . چنانچه تمامي مشخص هاي يك شي تغيير كنند ، به دليل از دست رفتن رابطه با شي اوليه عادت چشم دچار بحران مي شود و جذابيتي به وجود نمي آيد . تنش ميان آشنا و ناشناس است كه جذابيت ايجاد مي كند . امروزه معماريهايي وجود تدارند كه به لحاظ فرم كاملا غي ركلاسيك و به اصطلاح نامانوس اند . در اين آثار تنشي از نظر تغيير در فرمي از قبل موجنود و مانوس وجود ندارد . بلكه تنش بين متن شهري مانوس و ساختمان جديد نامانوس سات. نياز به آشنايي زدايي از عناصر محيط ساخته شده به ويژگي ادراك بصري مربوط است . اين ويژگي را مي توان اقتصاد بصري نامگذاري كرد. چشم ما ظاهرا حدوده وسيعي را مي بيند ولي تنها محدوده بسيار كوچكي را به دقت بيند. چشم از طريق حركت و تمركز برجزئياتي خاص ، محيط اطراف خود را درك مي كند. مغز انسان استراتژي خاصي ار پيش مي گيرد تا با حد اقل زمان تصوير ي از محيط را ثبت كند. هنگامي كه به صفحه شطرنج نگاه مي كنيم چشم تمامي خانه ها را يك به يك بررسي نمي كند . بلكه قانونمندي يا طرح كلي و سپس يكي از عناصر تكراري را مي بيند . و همين براي ثبت فرم صفحه شطرنج كافي است.ساختمانهاي متقارن چون مدرك آنها آسانتر است از يظر بصري اقتصادي ترند . ما سيماي كلي اكثر خيابانهاي مهم شهر ار مي شناسيم ، ليكن به ندرت ساختمانهاي آن را به خاطر مي آوريم . آن ساختمانهايي نظر ما را جلب مي كنند و در خاطر ثبت مي شوند كه به دلايلي از ديگر ساختمانها متمايز باشند. چنانچه ساختماني شكلي متعارف و مطابق انتظار داشته باشد مورد توجه قرارنمي گيرد.البته در بافتهاي قديمي و شهرهاي قرون وسطايي اغلب ساختمانهاي مسكوني بسيار هماهنگ با ابنيه اطراف خود بودند و تاثيري نمادين و به ياد ماندني در ذهن به جاي نمي گذارند . در اين گونه فضاها معماري به مثابه اثر مطرح نبوده و معماري شهر در كليت آن مورد توجه قرارگرفته است . در بافتهاي تاريخي ارزش نمادين به منظره يك دريف خانه (نماي خيابان ) يا چشم اند يك شهر اختصاص دارد . در شهرهاي قديم هر چند در ظاهر خانه ها از يكديگر چندان متمايز نيستند، ليكن چشم انداز محله ها كه عموما در تآنها عناصر ويژه اي نظير ابنيه مذهبي و حكومتي جلوه مي كنند، كاملا استثنايي اند . در هر حال به تعداد مشخصه هاي يك شي امكانات تغيير وجود دارند . متداولترين تغييرات به شرح زيرند:
3
-1-1- تغيير جنسيت
در خاطرات تصويري ما عموما فرمها به جنسيتهاي خاصي مربوطند .فرم آشناي موج دريا به جنسيت آب و فرم كوهها به جنسيت خاك ، سنگ و ... مربوط است فرم آشناي موج دريا كه با مصالحي نظير آجر ساخته شود. كاملا غير مترقبه است و ذهن را فعال مي كند . در رابطه با مسئله تغيير جنسيت چند نكته مهم وجود دارد كه به ترتيب به بررسي آنها مي پردازيم :
3-1-1-1- بازسازي فرمي آشنا با مصالحي متفاوت :
پروژه ماريو بوتا به يادبود چهارصد مين سال تولد بوروميني (Brromini ) در شهر لوگانو ( lugano ) رد سوئيس نيمي از كليساي سان كارلو (san carlo Alle Quattro fontane) است كه با چوب ساخته شده سات . اين پروژه كه با استفاده از رولوه هاي دقيق امپيوتري طراحي شده است به نحو كاملا آشكاري اكثر جزئيات بناي اصلي را همانگونه كه هست نشان مي دهد . طبيعي است كه ساختن اين نيمه بنا با مصالح سنتي كاملا غير قابل قبول و پيش پا افتاده است. به كارگيري چوب باعث شده ساختمان يادبود بوروميني نه يك كپي ناموفق، بلكه يك اثر برجسته شود.
3-1-1-2- كشف قابليتهاي بياني (expressive ) مصالح جديد:
معماران ، مانند مهندسين و دانشمندان مرتبا در صدد كشف مصالحي جديد براي ساختمانهاي خود هستند. مصالح جديدي امكانات جديدي را براي بيان هنري فراهم ميكنند.در سه دهه آخر قرن مصالح مصنوعي نظير انواع پلي كربناتها براي توليد صفحات شفاف ، فلزات جديد ( نظير تيتانيوم ) و فلزات قديمي با پرداختي جديد رواج يافتند . در مركز ملي علوم تكنولوژي در آمستردام اثر رنتسو پيانو ، نماي بيروني ساختمان با ورقهاي مسي اكسيد شده
( به طريق مصنوعي )سبز رنيگ ساخته شده است .
امروزه همچنين از ورق تيتانيوم كه انعكاس نور در آن بسيارخاص است . استفاده مي شود . نمونه برجسته استفاده از تيتانيوم در نما ، پروژه موزه گوگنهايم در بيلبائو اثر فرانك گهري است .
3-1-1-3- كشف قابليتهاي واقعي مصالح شناخته شده:
انسان به طور ساده لوحانه اي سعي مي كند آنچه را مي داند به موارد جديدي كه هنوز نمي شناسد تعميم مي دهد. آنچه فانتزي شيرين كودكان در صحبت كردن مي ناميم بسياري از موارد ناشي از چنين رفتاري است: كودكي كه دو توپ يكي بزرگتر و يكي كوچكتر دارد مي گويد توپ بزرگتر مامان توپ كوچكتر است . اين تشبيه در حقيقت استدلال ساده كودك است كه روابطي آشنا را بر روابطي جديد تعميم مي دهد . هنگامي كه فن عكاسي حدود نيمه قرن گذشته ابداع شد. خصوصا در فرانسه عكاسان سعي مي كردند با شگردهاي مختلف از جمله خارح كردن موضوع از فوكوس كاري كنند كه تصوير دوربين شبيه پرتره هاي نقاشي شود هنر عكاسي هنگامي رشد كرد كه عكاسان غير هنرمند بدون وابستگي به متتدهاي نقاشي سعي كردند به طور كاملا طبيعي و غريزي از قابليتهيا اين فن جديدي در ثبت وقايع استفاده كنند. بتن از مصالحي بود كه از دير باز و از دوره رم باستان شناخته شده بود ولي تنها در دوره بين دو جنگ جهاني و بهويژه پس از جنگ جحهاني دوم با پروژههاي مهمي نظير ترمينال TWA در نيويورك اثر سارينن ( Eero saarinen) بيان اصلي خود را يافت . در پروتژه اخير بتن نه به صورت سنگ بلكه به صورت ساده اي منعطف و خميري كه مي تواند فرمهاي ارگانيك سه بعدي و پيچيده اي را ايجاد كند و فرم ساختمان با منحنيهاي پيچيده انتقال نيرو در ساختمان منطبق باشد .
مورد استفاده قرار گرفت. تا مدتي قبل پلاستيك ماده اي بي ارزش تلقي مي شد و آنچه با پلاستيك ساخته مي شد به گونه اي پرداخت مي شد كه چوب يا فلز به نظر آيد تنها در طراحي امروزي است كه پلاستيك به گونه اي به كار مي رود كه خصوصيات بياني آن به وضوح به نمايش گذاشته شود و اين قاعده حتي در مورد زيور آلات پلاستيكي جديد نيز رعايت مي شود
3-1-1-4- كشف امكانات جدييد به كارگكيري مصالح شناخته شده:
هرتزگ و مرون در پروژه منكارخانه اي براي تبديل توليدات زراعي در كاليفرنيا از قلوه هاي سنگ به ابعاد مختلف كه مصالحي شناخته شده و بسيار قديمي اند براي ايجاد ديواري كاملا جديد استفاده كرده اند . اين ديوار كه از روي هم قرارگيري بدون ملات تكه هاي سنگ – طبق درجه بندي اندازه هاي خاص– به وجود آمده است . بر خلاف ديوارهاي متداول سنگي نور را از خود عبورمي دهد . افكت نوري درون ساختمان بسيار جالب است .
3-1-2- تغيير عملكرد
تغيير عملكرد ترد امور روزمره زندگي بسيار متداول است . در مبلمان و دكوراسيون خانه ها بارها اتفا ق مي افتد كه عملكرد چيزي را تغيير مي دهيم م: پايه چرخ خياطي قديمي به جاي ميز ديگ قديم به جاي گلدان و كوزه براي ساختن آباژور به اين طريق مي توان فرمهاي منسوخ را مجددا ارزش گذاري و قابليتهاي جديد اشيا و عناصر معماري را شناسايي كرد در ساختمان كهن اركتئوم در آكروپوليس يونان شش تنديس سنگي مي بينيم جايگزين ستونها شدند.
3-1-3- تغيير ابعاد
تغيير ابعاد يعني افزايش يا كاهش اندازه طول عرض يا ارتفاعي شناخته شده جهت دستيابي به افكت ها ي متفاوت بصري دري كه بيش از اندازه متداول بزرگ يا مرتفع شود يا پنجره هايي كه نظير كليساي رنشان اثر لوكوربوزيه بيش از اندازه كوچك مي شوند از اين دسته اند.
چون اندازه هاي نرمال و متداول ساختمانها از قرنها تجربه به دست آمده اند . بر هم زدن اندازه ها ممكن است نتايج منفي از نظر كاربردي يا روانشناسي داشته باشد . راهرو بيش از حد تنگ يا اتاق بيش از حد بزرگ تاثيراتي ناخوشايند به جاي مي گذارند.
3-1-4- تغيير شكل
تغيير شكل هنگامي است كه شكل عادي يك عنصر يا يك تيپولوژي شناخته شده تغيير كند . براي مثال مي توان به بازسازي سقف يك ساختامان قديم يدر وين اثر كوپ هيملبلا اشاره كرد . اين سقف عجيب كه هندسه اي بسيار پيچيده دارد توجهرا به سوي خود جلب مي كند.
3-1-5- تغيير مشخصه هاي يك مكان
موزه هاي قديمي قصرهايي اند كه درون آنها سالنها و اتاقهاي مجزا و تزئين شده اي وجود دارند كه تابلوها و مجسمه ها در آنجا چيده ميشوند. مكان موزه هاي مدرن مكاني تكنولوژيك و كاملا خنثي است . با موزه يهودي برلن اثر ليبسكيند و موزه گوگنهايس در بيلبائو اثر فرانك گه ري مكان موزه اي مجددا حالت خنثي خود را از دست داد و موزهبه عنوان اثر هنري مثبت و دراماتيك مطرح شد. مهمترين مقاطع معماري جهان با تغيير مفهوم مكان مقارن بوده است.
3-1-6 تغيير منظم
تيپولوژيهاي آشنا داراي نظمي خاص اند . پاره اي از اصول مربوط به نظم ساختمانها آنقدر كلي است كه از مسئله سبك فراتر رفته و جنبه فرهنگي پيدا مي كنند.اين اصول در زمانهايي طولاني تغيير مي كنند.در هر مقطع تاريخي عموم مردم پيش فرضهايي نسبت به معماريدارند كه تغيير دادن آن پيش فرضها نياز به تخيل دارد و اين يكي از تكنيكهاي رسيدن به اثري خلاق است . بر هم زدن نظم و ساختار پيش فرضهاي ذهني به كشف موضوعات جديد طراحي و غنيتر شدن فرهنگ معماري مي انجامد. براي مثال تاقبل از دوره مدرن عموم ساختمانها در محل اتصال به زمين ( طبقه همكف) به لحاظ مصالح و سيماي كلي و تناسبات سنگين تر جلوه مي كردند و با حركت به سوي بالا عناصر معماري ظريفتر و سبكتر مي شدند . در اين رابطه مي توان به اصول لئون باتيستا آلبرتي اشاره كرد كه معتقد بود در طبقه همكف بايد از پنجره هاي كوچكتر، سنگهاي بزرگ و خشن و ستونهاي سبك دوريك كه سنگين تر و خشن ترند استفاده كرد . وي معتقد بود در طبقات بالا بايد از مصالح ظريفتر و به ترتيب از ستونهاي يونيك و كنتين استفاده شود .لوكوريوزيه در ويلاساوا . با قرار دادن حجم الي ساختمان در طبقه بالا و تخصيص طبقه همكف به پيلوتي اين نظم قديمي ار معكوس كرد .
اونگرس در برج تجاري فرانكفورت هسته مركزي ساختمان را شيشه اي و پوسته بيروني را سنگي طراحي كرد . نماي خارجي اين بنا متضاد نظم متداول بر جهاست زيرا در برجهاي تجاري عموما هسته مركزي سنگين و پوسته بيروني شيشه اي است.
نتيجه:
خلاقيت و تخيل روشها و تكنيكهايي دارند كه نميتوان آنها را تنها به عنوان روشها و ترفندهاي توليد يك اثر در نظر گرفت . يك معمار نميتواند ساعت 9 صبح كه به دفتر مي رود تصميم بگيرد خلاق شود و ساعت 4 بعد ازظهر كار را تعطيل مي كند و( البته كمتر معماري را ديده ايم كه فقط در ساعات اداري كار كند ) خلاقيت را كنار بگذارد . قدرت تخيل مبتكر بودن خلاق بودن استفاده از ادراك شهودي و ديگر نكاتي كه در مقاله هاي مربوط به روش طراحي در چند شماره اخير مجله معمار مطرح شدند .بايد جزئي از رفتار و خصوصيات فردي طراح باشند طراح بايد از هر لحظه و موقعيت براي تمرين و تقويت اين قابليتها استفاده كند . شخصا فكر مي كنم تغيير نظم كه نهايت آن معكوس فكر كردن است يكي از بهترين تمرينهاي افزايش قدرت تخيل است همانطور كه گفته شد تخيل بيشتر يك تمرين است و برخلاف خلاقيت لزومي ندارد مستقيما به فايده اي عملي مربوط شود. ممكن است هنگام تماشاي افتادن سيبي از درخت شخصي فكر كند خوب چرا سيب به سمت آسمان نرفت و در اين مشاهده و تفكر هيچ فايده اي عملي موجود نباشد ممكن است در ضمن همان شخص از چنيني مشاهده ابتدايي به فكر بيافتد و قانون جاذبه زمين را كشف كند كه البته مسئله مهمي است . دانشمندان از قديم به فرم خاص زنجير آويخته (catenaria ) توجه داشتند – امروز مي دانيم كه منحني يك زنجير آويخته كه دو سر آن به ميخي وصل شده باشد فرمي است كه به طور طبيعي نيروهاي وزن زنجير را منطبق برراستاي قوس به تكيه گاههاي دو سر آن انتقال مي دهدو امروزه از اين خاصيت رد پلهاي معلق استفاده مي شود- مهندسان رنسانس متوجه شدند كه با معكوس كردن قوس يك زنجير آويخته مي توانند فرم يك قوس كامل ار كه به بهترين نحوي نيروها را به پايه ها منتقل كند به دست آورند
مدتها معماران ساختمانهايي مي ساختند كه نه تنها از نظر فني بلكه به لحاظ ظاهري ايستا بودند . معماران ديكانستراكتويست در دهه هاي 80 و 90 آثاري به وجود آوردند كه ظاهراايستا نبودند و به گونه معجزه آميزي بر جاي خود قرار ميگرفتند . هنگامي كه مسئله اي در جامعه قوت گرفت و به صورت پيش فرض درآمد ضروري است افرادي خلاق به اين فكر كنند كه معكوس شرايط تثبيت شده چگونه مي تواند باشد . البته در عالم نقاشي اين گونه تخيلهاعرصه وسيعتري مي يابند . نقاشاني نظير براك و پيكاسو طبيعت را تكه تكه كرده تغيير شكل داده و طبق نظمي جديد مجددا كنار هم قراردادند . لوكوربوزيه كه تحت تاثير پيكاسو بود. نمي توانست همين كار را با معماري انجام دهد و نتيجتا نقاشيهاي او به لحاظ زيبايي شناسي بسيار دراماتيك تر و منسجمتر از معماريهايش بودند . بيش از نيم قرن زمان لازم بود تا فرانك گهري بتواند با استفاده از جديد ترين تكنولوژيها همان كمپوزيسيون آزاد احجام تجزيه شده خرد شده و معلق در فضا را درجهان معماري اشاعه دهد . در هر حال حتي در علوم نيز از زماني كه يك قاعده كشف مي شودمغزها به كار مي افتند تا خلاف آن را اثبات كنند و بدين گونه است علم پيشرفت مي كند.
منابع:
1- کتاب "بوطيقاي معماري" نوشته آنتوني سي.آنتونيادس.
2- مجله معمار.
3- جستجوي اينترنتي: google . yahoo . msn